<no title>
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
شیطان و مرد نمازگذار! ... مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجد...
بازگشتی دوباره
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
خسته ام...از این دنیای به ظاهر زیبااز این مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند.خسته ام...از دوری از درد انتظاراز این بیماری نا علاج خسته ام.آری پروردگارااز این دنیا خسته ام...از آدم هایش از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام.پس کو صداقت و محبت؟!!چرا اندکی محبت درمیان دل مردم نیست؟!!!همش نیرنگ پیداست.دیگر ...
<no title>
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟! خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید آی! آنها!! که به بی برگی من می خن...
پائولو
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
میانه روی لوکاس راهب به همراه شاگردش از دهی میگذشت . پیرمردی از او پرسید : ای قدیس ، چگونه به خدا برسم ؟ لوکاس پاسخ داد : خوش بگذران و با شادی ات خدا را نیایش کن .و به راه خود ادامه دادند . کمی بعد به مرد جوانی برخوردند . مرد جوان پرسید : چه کنم تا به خدا برسم ؟ لوکاس گفت : زیاد خوش گذرانی نکن . وقت...
یلدا
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
یلدا بر همگانتان مبارکباد
<no title>
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
انسانهاي بي ريا راهميشه دوست ميدارم باتمام جان به زمين عشق ميورزم به تواي گل خشبوي من
عاشقانه ها
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
همتونو دوست دارم
<no title>
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
دوستون دارم خیلی
بادگیر
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
بادگیر با باد گفت :خداوند تورالعنت کند چه قدر سنگین وملالت آوری !آیادرتوان تو نیست که به سمت سویی غیر از سمت وسوی من بوزی !!؟آیا نمی دانی که تو با این کارت زلالی ثباتم را که خداوند به من ارزانی داشته است ناگوار ومکدر می سازی !!؟؟باد واژه ای بر زبان نراند اما در فضای بیکرانش خنده ای سرداد . ...
وظیفه
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
مردی که در باران قدم می زد عینکش را برداشت و با لبه ی پیراهنش پاک کرد . عینک را دوباره روی بینی گذاشت . خود را خم کرد تا آنچه در زیر پیراهنش بود خیس نشود . بعد زنی زیبا را دید که قطره های ریز و درخشنده ی باران مثل عطری خوشبو بر او می پاشید . به طرف زن رفت . باید وظیفه ی خود را انجام می داد . بارها و...
بدشانسی
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
شاید من هم مثل ساموئل بکت به سکوت معتاد شده ام . اما او سکوتش را بین جملات نمایشنامه ها و داستانهایش می نوشت . من چطور سکوتم را بنویسم ؟ احتمال دارد که جیمز جویس دوست ساموئل با شیطنتهایی که بلد بود او را وادار به نوشتن سکوتش می کرده . پس نتیجه می گیرم که من یک جیمز جویس کم دارم . مارسل پروست هم به س...
حرفی با خودم به جای داستان
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
نوشتن برایم اهمیت دارد . اما ننوشتن اهمیت بیشتری دارد . چون ننوشتن رنجِ ذهنی می دهد . من رنج و عذاب و برزخِ ذهنم را دوست دارم . سکوت . بی اشتهایی نسبت به همه چیز حتی نوشتن . رنج ِ بودن . بودن بدون آنکه بتوانی هستن را تجربه کنی . عمیق شدن در صدای گنجشکها برای اینکه طرح داستانی از حلقوم پرندگان بیرون ...
ارزش جان آدمها برای ....
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
دادستان : همه ی شواهد نشان می دهد که شما قاتل هستید .متهم در جایگا: من همسر خودم را نکشته ام .دادستان با خودش : لعنتی زودتر اعتراف کن . با آن وکیل لعنتیت شرطبندی کرده ام . همسرم هم اونجا نشسته داره تماشام میکنه .
لذت سه ماهه / داستانکی از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
پزشکها می گویند سرطان خون دارم . سه ماه دیگر بیشتر زنده نیستم . تصمیم گرفته ام تمام باقی مانده ی عمرم ماهی گیری کنم . هر وقت یک ماهی گرفتم بلافاصله آزادش می کنم و دوباره به دریا می اندازمش . این کار باعث می شود چیزی که در زندگیم ندیدم و نچشیدم در این فرصت کم لمس کنم : لذتِ آزاد شدن
دخترک / داستانکی از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
پلیسها دخترک کبریت فروش را دستگیر کردند . چون فروش مواد آتشزا ممنوع بود . آنها نمی دانستند که داستان دخترک کبریت فروش سالها قبل نوشته شده است و ملیونها نفر آن را خوانده اند . پایانِ داستانِ دخترک کبریت فروش حتی اگر پلیسها دستگیرش کنند همان است که می دانیم . پلیسها او را به یک سلول انفرادی فرستادند ....
قدرتِ عددها
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
بزرگترین دانشمند ریاضی و هندسه خودکشی کرده بود . پلیسها کاغذی را به خط خود او پیدا کردند : چند شبانه روز است که عدد هفت را با عدد پنج جمع می زنم و به عدد شانزده می رسم . این در حالی است که باید به عدد دوازده برسم . به این نتیجه رسیده ام که نظم اعداد به هم خورده است . یعنی در آینده اگر یک نفر بمیرد ع...
حذفِ خود / داستانکی از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
سانسورچی کتاب رمانی که قرار بود چاپ شود را می خواند و اصلاح می کرد .کلمه ی عشق را در جملاتِ کتاب لاک می گرفت . بعضی وقتها هم یک جمله ی کاملِِ عاشقانه را با وسواس حذف می کرد . از کاری که انجام می داد بسیار خشنود بود . چون با این کارش ازفساد اخلاقی جلوگیری می شد . در همین حین تلفن زنگ خورد . گوشی را ب...
روزنامه اعتماد در مورد نظام الدین مقدسی نوشت :
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
مرجع مقاله :http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2464862سه اثر داستاني از يك نويسندهنويسنده: يونس صادقيبرای خواندن متن مقاله به ادامه مطلب بروید .
شک آدم / داستانی از نظام الدین مقدسی
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
در یک کتاب مقدس که تازه کشف شده و نام پیامبرش معلوم نیست داستان آفرینش نه آنطور که در تورات و انجیل آمده است بلکه با جزئیاتی بیشتر ذکر شده . در آیات 85 به بعد که درباره ی حضرت آدم است موضوعات گوناگونی مطرح شده . یکی از این موضوعات درباره ی علت گریه های مداوم حضرت آدم در بهشت است . در این کتاب مقدس ن...
دست سرنوشت
-
تاریخ: 1391/1/15 ساعت: 3:15
سلامي به گرمي دلهاي تفتيده از آتش عشق و به گرمي يک اشک سوزان سلامي به سنگيني يک بغض نشکفته و سلامي به زيبايي تولد يک کودک، شکوفاي يک غنچه و ... بعد از دوری یه ماه من و شما دوستداران خنج و دوستان گرامی این بار با دومین داستان از یه همشهری گرامی در خدمت شما هستیم . در اینجا جا داره از تک تک دوستانی که...