به وبلاگ خودتان خوش امدید
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
همگی کاربران چه مبتدی و چه پیشرفته ، مطمئنأ نرم افزار Paint یا همان نقاشی ویندوز را میشناسند. همگی زمانی را به تفریح صرف این برنامه کوچک کرده ایم. اما با آمدن نرم افزارهای حرفه ای ویرایش عکس همچون Corel ، Photoshop و ... این برنامه دیگر کاملأ به یک نرم افزار ابتدایی تبدیل گشته است. اما پیشنهاد میکنیم این نرم افزار را اصلا دست کم نگیرید! چرا که توانایی بسیار جالبی در این برنامه وجود دارد که تاکنون از دید شما پنهان مانده است. با استفاده از ترفندهای مخفی که اکنون به شما معرفی خواهیم کرد میتوانید اعمالی را با Paint انجام دهید که جزء ویژگیهای نرم افزارهای حرفه ای ویرایش تصویر است. این ترفند را اکیدأ به شما پیشنهاد میکنیم.
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
اما با استفاده از این ترفند میتونید بدون بلد بودن پسورد قبلی
پسورد جدید برای سیستم خودتون قرار بدید...
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
My Computer را باز و بر روي CD Rom خود كليك كنيد. سپسProperties را انتخاب كرده و بر روي Auto Play كليك نماييد. در Drop Down Box مي توانيد فعال يا غير فعال بودن اين ويژگي را معلوم كنيد.
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
جونم براتون بگه بنده ۴ تا عمه دارم (زیاده؟ خدا حفظشون کنه، چرا بخیلید!) که چون اسماشونو نمی تونم بگم به ترتیب سن بهشون شماره می دم و قسمتی از خصوصیات اخلاقی شون که صرفاْ زایده ذهن بیمار خودمه براتون نقل می کنم (یعنی نه اینکه دروغ باشه ها، منظورم اینه که برداشت خودم از شخصیتشونه)
عمه شماره ۱: ماه خانم، مهربون، با شخصیت، قد ۱۶۸، سایز ۳۸، خوش پوش، خنده رو، مثبت اندیش، زیر بار حرف زور نمی ره حالا این حرف زور رو هر کی می خواد زده باشه، تو خودشم نمی ریزه همونجایی که با نظرت مخالفه خیلی محترمانه بهت می گه که مخالفه ولی بعدش دیگه حرفشو نمی زنه، اصلا وقتی از مجلسی بیرون می ره دیگه یاد آدمهای اونجا بودن نمی کنه چه برسه به اینکه بخواد نقدشون کنه یا غیبت کنه، یه شخصیت کاملا منحصر به فرد داره، شجاع و جسوره، نصف بیشتر زندگیشو خودش ساخته، همیشه کار کرده سال ۶۵ قصد مهاجرت به آلمان رو کرد و رفتند حتی بعد از اینکه همسرش با موندن اونجا مخالفت می کرد بار تمام مسئولیت رو به گردن گرفت، هم ایشون رو راضی به موندن کرد هم وضع مالی خانواده رو سر و سامون داد هم بچه هاشو از آب و گل در آورد، در عین حال بهترین تکیه گاه عاطفی برای خیلی ها تو فامیله یه جورایی مثل مادربزرگمونه که زود فوت کرده با این تفاوت که از زنانگی هم کم نداره از خوش تیپی و خوش پوشی اش همین بس که بگم سال ۵۴ که ازدواج کرد اگه به عکس ها نگاه کنید عروسی رو می بینید با بینی عمل شده سر بالا و هنوزم همیشه لباسش با کیف و کفشش سته و یه ست نقره یا طلا مناسب با لباسش داره
اگر با کسی از نظر روحی احساس نزدیکی کنه واقعا و همه جوره باهاش رفیقه فرقی نمی کنه این آدم زن داداشش باشه یا خواهرش، ارتباطش با مامان عالیه، همیشه همینطور بوده، مامان می گه اوایل ازدواجش اینقدر ارتباطشون صمیمی بوده و همه جا با هم می رفتن که اگه کسی می پرسید نسبتشون چیه معمولا می گفتن خواهر و خیلی توضیح نمی دادن که برای طرف سوال پیش بیاد
عمه شماره ۲:(فرعون همسر ایشون هستند) ایشون هم مهربون، با کمالات، با سلیقه، خیلی آروم و باحوصله کاراشو انجام می دن ولی با دقت وقتی داره کاری رو انجام می ده انگار دیگه هیچی تو دنیا وجود نداره، بعضی وقتا از صبر و حوصلش لجت می گیره مخصوصا وقتی گرسنه ای و اون با حوصله داره غذا رو تزیین می کنه، تو هنرمند بودن فکر نمی کنم کاری باشه که بلدش نباشه از نقاشی حرفه ای خیاطی حرفه ای آشپزی سفره آرایی، تزیین سفره عقد و ... فوق العاده با سیاست، من اسمشونو گذاشتم سفیر صلح، روابط ایشون با طرف مقابل بیشتر برمی گرده به نسبت اون شخص با ایشون و هرچه نسبت فامیلی نزدیکتر باشه روابط بهتره، فرقی نمی کنه چقدر روحیات و خلقیات به هم نزدیک باشه، همین که شما فامیل باشید یا فامیل شده باشید می تونید مطمئن باشید که از حمایت ایشون بهره مندید ولی مواظب باشید چون همیشه بین شما و شخص دیگری که نسبت نزدیکتری به ایشون داره فرق هست حتی اگه حق با شما باشه، چنان جانبدارانه برخورد می کنن که رویش شاخ بالای سر شما می تونه یه امر کاملا بدیهی به حساب بیاد و اما چرا سفیر صلح؟ ایشون معتقدند تو فامیل همه باید با هم دوست باشن، همه باید پشت هم باشن در هیچ شرایطی و تحت هیچ عنوانی شما اجازه ندارید کسی رو که فامیلتونه به یه غریبه ترجیح بدید.
عمه شماره ۳: از اونجایی که عمه های شماره ۱و۲ زودتر از پسرا ازدواج کردن و پدربزرگ ما هم سالهای پیش رحمت خدا رفته بودن زمان ازدواج برادرها که رسید ایشون دختر بزرگ تو خونه و وردست مادر و خاله بودن و اینگونه شد که سرنوشت از ایشون خانم بزرگی بس مهار ساخت، مجوز دخالت و نظر دادن در امور شخصی و زندگی برادران بار سنگینی است که ایشون بر کول خود به دوش می کشد، مهارت خاصی در تجزیه و تحلیل رفتار آدمها بعد از دیداری دوستانه دارند، در عین حال که ایشان هم بسیار به نسبت فامیلی اهمیت می دن و مهربان هستند ولی از زخم زبانهای گاه و بیگاه بی نصیب نیستید، البته اینم به نسبت شما با ایشان ارتباط نزدیک دارد، گاهی چنان پشتیبانیی از خودشان نشان می دهند که شما شرمنده می شوید و گاهی چنان گله و گذاری را در غالب الفاظ محبت آمیز می پیچانند که فک براتون باقی نمی ماند.
عمه شماره ۴: کلا با همه یه توفیر اساسی در دیدگاه سیاسی عقیدتی اجتماعی دارند، ایشان از جمله طرفداران پر و پا قرص جناح مخالف سیاسی (مخالف با کل فامیل) هستند و به طبع خودشان را محق و برحق و دیگران را ..... نمی دونم چی می پندارند ولی هرچی هست خوب نمی پندارند، ارتباط ایشان با کل فامیل به دیدارهای اجباری خلاصه می شود که در همین مراسم هم، هیچ کسی (به جز عمه شماره ۲ و کمی عمه شماره ۳) از دیدار ایشان و خانواده شان خرسند نمی گردد و تمایلی ندارد به دیدار روی ماه پیچیده در کیلومترها پارچه سیاه، البته ایشان خودشان را مامور مخصوص و برحق امام زمان در این دنیا و منشی شماره ۱ پروردگار می دانند و دیگرانی که در مواجه با ایشان قرار بگیرند (مخصوصا ماها) همگی مستحق مجازاتی بس عظیم می باشیم که کافر بودن از سر و رویمان بر چشمهای نافذ ایشان سرازیر است و ایشان شخصا می دانند که ما بندگان خوبی برای خدا نبوده، نیستیم و نخواهیم شد (از کجا؟؟؟ اااای بابا این چه حرفیه هرچی می گن بگو چشم!) و اگر توانش را داشتند هم اکنون ما را زودتر از موعدی که خدای متعال مقرر کرده به جهنم می فرستادند تا زمین از حضور همه انسانهایی که شبیه ایشان نیستند عاری گردد، تا راحتتر به زندگی ادامه دهند، از نظر ایشان موزیک حتی در حد موزیکهای میان برنامه رادیو خبر حرام است، تیتراژهای پایانی سریالها گاهی توسط اجانب انتخاب می شود برای فروپاشی نهاد خانواده در جامعه و .... خودتان بقیه حدیث مفصل را بخوانید
و اما چرا اینها رو گفتم؟ و چرا عمه خانمها دارن می آن؟؟؟
ادامه دارد.....
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
راستش یه عالمه حرف دارم ولی نمی دونم چرا دستم کششی به سمت کیبرد از خودش نشون نمی ده، تازه این که خوبه مطمئنم باورتون نمی شه ها ولی حتی حوصله تعریف کردن و حرف زدن برای دورو بری هامم ندارم... البته فکر کنم اونا خیلی هم خوشحالن و اصراری به پرحرفی های من ندارن![]()
جونم براتون بگه، اگه بخوام از کنکور شروع کنم باید با کمال شرمندگی بگم بازم وقت کم آوردم، من نمی فهمم چطور می شه من که تا حالا تو هیچ کنکوری وقت کم نمی آوردم، حتی تو کنکور آزمایشی های ماهان ولی امسال برای کنکور سراسری و هم آزاد خیلی زیاد وقت کم آورم، ولی خوب اون قسمتهایی رو که جواب دادم فکر می کنم بد نبود، تازه اگه حوصله خوندن غرغرامو داشته باشید باید بگم اصلا اصلا شرایط برگزاری آزمونشون خوب نبود که حتی به اندازه یه امتحان میان ترم دوره راهنمایی هم سکوت رو رعایت نمی کردن و از رفت و آمدشون کم نمی کردن، که البته با گروه کثیری از دوستان بعد از امتحان خدمت رییس دانشگاه مربوطه رسیدیم ولی چه فایده!
تازه بیخوابی شب قبل از کنکور هم حتی به اندازه یک پلک بر هم زدن می تونه از مصادیق دیگر کج بودن زمین باشه، حالا شما بگید که اینا ربطی به نتیجه نداره، من وظیفمه غر بزنم ....
و اما تشکر مبسوطی باید از پرفسور عزیزم داشته باشم که در هفته ای که گذشت لحظه ای ذهن آشفته بنده رو تنها رها ننمودند و با تلفنهای پی در پی و در وقتهای تعجب برانگیزی دنبال جواب این سوالشون بودن که امتحانت کی هست؟؟؟؟ و اضطراب نداشته باش و الان چی بخون و چی نخون و از اینجور حرفا..... حتی روز جمعه بعد از ظهر یعنی روز قبل از کنکور درحالیکه در همون بلاد کفری که ایشون مستقر هستند ساعت ۵.۳۰ صبح بود و چشمان ما گرد از دیدن نام مبارک ایشان بر ال سی دی گوشی مبارک (راستی گوشی خریدما
) و درحالیکه ما به همراه دوستان مفتخر به حضور در سمینار .... (اسمشو نمی گم خودتون می دونید دیگه) بودیم پرسیدیم مگه شما خواب ندارید کلا؟؟؟؟؟ و ایشون که اونور خط با صدایی خواب آلود همان سوال تکراری چند روز متوالی را تکرار نمودند کنکورت کی هست؟؟؟؟؟.... یعنی من تو همین هفته خودم شخصا کشف کردم که پرفسور متاسفانه توالی روزهای هفته رو بلد نیست ...... به جون خودم..... آخه مگه سپردن -شنبه بعد از ظهر- به ذهن اینقدر سخته؟؟؟؟؟ بنده همینجا تقاضای عاجزانه دارم شما امتحان یو اس ام ال ای نده عزیزم نده ..... من مطمئنم برای مطالعه حتی یک کتاب از لیست موارد امتحانی ات مجبوری لغاتی نابه هنجار تر از یه- شنبه بعد از ظهر- ساده رو به ذهن بسپاری.... از ما گفتن .....
ولی دور از شوخی ازش ممنونم این چند روز خیلی سعی کرد همراهم باشه، تنهام نزاره، توصیه های خوبی برام داشت و اساسا بابت اینکه بود ازش ممنونم
روز قبل از امتحانم با گولوی عزیز و لیلا جونی(از دوستای دوران دانشگاهمه) رفتیم سمینار کلی خوش گذشت، با به دید طنز به قضیه نگاه کردیم، کلی خندیدیم، یه چیزایی هم یاد گرفتیم تو راه برگشت کلی آهنگای یاسمنگولایی گوش کردیم و رقصیدیم بعدشم رفتیم یه بستنی جانانه زدیم، جاتون خالی بعدم چون اینبار لیلا ماشین آورده بود اول اومدن که منو برسونن که جلوی در خونه درحالیکه فقط دو دقیقه فقط دو دقیقه تو ماشین نشسته بودیم ماشینش دیگه روشن نشد، انگار باطری خالی کرده بود، هیچی دیگه همه، از بابای من گرفته تا بابای لیلا و دوست بابای لیلا و امداد خودرو اومدن کمک تا بالاخره راه افتاد و این درحالی بود که من و لیلا و گولو همونجا برای خودمون کلی ریز ریز می خندیدم
یعنی کلا تریپ سرخوشی رو استاد کرده بودیم.
روز مادر رو هم به همه مادران و اونهایی که مادراشونو دوست دارن و اونهایی که دوست دارن مادر بشن و اونایی که مادراشونو از دست دادن و اونایی که در حال مادر شدنن و اونایی که مادراشون ازشون دورن و مادرایی که بچه هاشون ازشون دورن و ...... همه اونایی که جا انداختم تبریک می گم.
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
مخصوصا به دو تا از معلمهای دوران تحصیل گل خودم، اولیش خانم ب بود که معلم کلاس چهارم دبستانم بود، اون روز وقتی داشت از ظلم و جور حکومت پ ه ل و ی می گفت، به موضوع وراثتی بودن سلطنت تو خاندانشونن اشاره کرد و گفت چرا باید مملکت بعد از پدر به پسر برسه شاید پسر لیاقت و کفایت نداشته باشه، مردم باید رییس مملکتشونو خودشون انتخاب کنن و .... که بنده تخص پرحرف پاشدم گفتم خانم اجازه، پس چرا امامای ما رهبری رو به پسراشون می بخشیدن، رنگش سرخ و سفید شد و چشم غره رفت و گفت بشین حرف نباشه، بعدشم وقتی زنگ خورد و داشتیم می رفتیم خونه صدام کرد و کلی باهام حرف زد و کلی ترسوندم جوری که فکر می کردم الان برم خونه بابامو بردن زندان....
و دوم به دبیر شیمی دبیرستانم خانم غ که اینقدر دوستش داشتم و مهربون بود که باعث شد تصمیم بگیرم شیمی بخونم و از همون موقع به همه دوستام می گفتم من باید تو دانشگاه هم شیمی بخونم تا مثل خانم غ لیسانس شیمی داشته باشم و خوشبختانه همین کارم کردم. اون موقع ها فکر می کردم خانم غ هر چی که می خوره یا می بینه می دونه ترکیب موادش چیه!!!! ولی از این خبرا نبود.
امروز نمی دونم این دو تا معلم عزیز و بقیه معلم های دوران تحصیلم کجا هستن ولی به بقیه معلم هایی که گذرشون به اینجا می افته تبریک می گم از طرف شاگرداشون، شاید کسانی هم به معلم های من تبریک گفتن از طرف من، خدا رو چه دیدی!!!!!!
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
از جمله مردگانی که شب پره روحشان را شاد نموده، سرکار هایده خانم، ویگن عزیز، دلکش، آغاسی، عماد رام، مهستی و سوسن می باشند.
آلبوم را از دست ندهید، حتی تنظیم آهنگها هم عوض نشده، چه فرقی می کنه صدای کی باشه شما برقصید
برچسب:
نویسنده: گل گلدون

یک ساعتی هست که هر چی می نویسم پاک می کنم، انگار حروف روی کیبرد آب رفتن
به کیبرد خیره می شم.... حروف رو دنبال می کنم.... نه من با همین چندتا حرف کوچیک و بزرگ نمی تونم عمق احساسم رو بگم
حالا می فهمم چرا هر چه می نویسم اونی نیست که می خوام بگم....
اینها نمی دونن دومین سالگرد تولدت، که نیستی..... چاقویی که با هم روی کیک نمی آریم
و آغوشی که بی وجودت، تنهایی رو فریاد می کشه ....
و آرزویی که منتظرم تا مثل همیشه به من ببخشیش.....
.
می رم دنبال یه قاصدک بگردم که بتونه راه سرد و سخت رسیدن به تو رو تاب بیاره
بعد یه قلب کوچیک به پاش می بندم و راهی اش می کنم .....
از خدا برات فقط سلامتی و آرامش می خوام.
"تـــــــــــــــــــــــولدت مبـــــــــــــــــــــارک"
برچسب:
نویسنده: گل گلدون