اولین غلت
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
امروز 14 اسفند دخملی اولین غلتش رو زد اونم با کمک از رو تختی بالاخره دستش رو به یه جایی گیر داد و چرخید این چند وقته خیلی داشت سعی میرد هی تا نصفه میرفت و برمیگشت انقدر صورتش رو به روتختی می کشیدکه مثل لبو قرمز میشد بچم.اینم عکسش بعد از غلت ،نشد از همون لحظه عکس بگیرم امیدوارم غلت زدن رو درست نوشته...
خبر اومدن شما
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
سلام دخمل گلم قربونت برم که داری روز به روز شیرین تر میشی اومدم فقط بنویسم که پارسال همچین شبی یعی 12 اسفند همه دوستامون رو دعوت کرده بودیم که خبر اومدن شما رو بهشون بودیم و عمو نیما پیتزا درست کرده بود اون موقع همه اسم شما رو گذاشتن جلیل ههههههههههه یادش بخیر بعد که دخمل شدی گفتن میگیم جلیله وای که...
چکاپ 4 ماهگی
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
سلاممممم من بالاخره برگشتممممم یه 10 روزی که مسافرت بودم بعدش هم اینترنت نداشتم تا امشب بالاخره همسری لطف کردو اینترنت رو وصل کرد.الانم فقط اومدم درباره دخملی بنویسم تا بعدا سر فرصت بیام از سفرمون بنویسم و عکس بزارم .بنیتای عسیسم پنجشنبه رفت تو 4 ماهگی ولی چون دکترش نبود ما چهارشنبه یعنی 3 اسفند رفت...
لیست مامانای کلوپ آبان 90
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
مامانی لیست نی نی هایی که تقریبا با شما به دنیا اومدن و مامانی تو 9 ماهی که شما تو دلش بودی و بعد از اون همش باهاشون دردودل میکرد رو برات میزارم شاید بعدها جالب باشه و خاطره بشه اسم مامان..............سن...... مدت ازدواج..... جنسیت نی نی ........ تاریخ زایمان......... اسم نی نی.مریم....................
12 بهمن
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
امرو ساعت 11:30 با دخمل خوشگلم از خواب بیدار شدیم تا رفتم تو آشپرخونه روحیه گرفتم آخه دیروز کارگر داشتم و آشپرخونه مثل گل شده بود از صبح تا ساعت 4 خانومه فقط تو آشپزخونه بود البته من که نبودم مامان بیچارم همش بالای سرش بود من ساعت 2 رفته بودم آرایشگاه بعدش هم کلاس زبان داشتم بنیتا هم پیش مامانم بود...
بچگی های مامان و بابا
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
مامانی حالا که دارم عکس کوچیکی هامونو نگاه میکنم انگار شبیه منم هستیااااا نمیدونم شاید بیخودی هی دارم دلم رو خوش میکنم ههههه خوب آخه منم دوست دارم شبیهم باشی بالاخره همه حال بدیاش واسه من بوده حالا همه لذتش برای بابایی نمیشه که اخههههه.... نه بابا شوخی کردم عسیسممممم من از خدامه شما شبیه بابایی باشی...
چکاپ 3ماهگی
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
مامانی خوشگلم 4 شنبه رفتیم پیش دکتر افتاده انقدر دیر رسیدیم که دکتر داشت میرفت خلاصه قد و وزن شما رو اندازه گرفت گفت شدی 5 کیلو خسته نباشی عزیزم خیلی زحمت کشیدییییی البته دکی گفت کلا استایلت ریزه به خودم رفتی قدت هم 58 سانت بود دور سرت هم 39 که قد و دور سرت رو گفت عالیه بعد دوباره برام یه پودری نوشت...
5 بهمن
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
یعنی دیگه خل شدم از دستت بنیتا همه مادرا مینالن که بچه های ما زیادی شیر میخورد من باید غصه بخورم که بچه من شیر نمیخوره اگه بخوام شیر خودم رو بدم که تا میزارمت رو دستم و خمت میکنم فوری میزنی زیر گریه و جیغغغغغ اگر هم شیرم رو بدوشم و بریزم تو شیشه هم که باز تا سر شیشه رو میزارم تو دهنت دوباره جیغغغغغغ...
3 بهمن ماه
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
مامانی خوشگلم فردا یعنی 4 بهمن3 ماه میشی عزیزم و هر روز یه کار جدید یاد میگیری به قول مامان لیدا بنیتا روزانه داره تغییر میکنه دیگه با دقت به همه جا نگاه میکنی و موقعی که بغلت میکنیم میگی منو حتما بزارین روی شونتون که من بتونم همه جا رو ببینم احیانا چیزی از کنترلم خارج نشهالان چند روزه بابایی مریض ...
دلم از خدا گرفته
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
هیچ کس نیست باهاش حرف بزنم دارم خفه میشم ای خدا اخه چطور دلت اومد بچه ای که هنوز 2 سالش نشده رو ببری ای خدااااااااااااااااااا دارم دیوونه میشم هر چی گریه میکنم اشکام خشک نمیشه اصلا نمیتونم باور کنم برای یه پدر و مادری همچین اتفاقی بیفته. امشب رفتم تو سایت یهو دیدم یه دختر بچه معصوم که سماور چند وقت...
عکس های هنری
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
این عکسها رو دوست خوبم کژال برای بنیتا درست کردهههه مرسی کژال جونم بوسسسسسسسسسسس...... خاله کژال ایشاله زود زود نی نی دار شین مامان منم برای نی نی شما از این کارا بکنه
!!!!!!
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
این عکس 72 روزگی بنیتاستتتت واقعا دوست دارم بگین میفهمین بنیتا شبیه منه یا باباش؟؟؟ یعنی عاشق رنگ چشاتم مامان
نفس من
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
سلام عشق مامان امروز گفتم بیام یه سری از کارات رو بنویسم تا یادم نرفتهالان که دارم مینویسم شما آروم رو مبل برای خودت دراز کشیدی و در حالا پستونک خوردنی امروز یهویی به طور غیر مترقبه پستونکی شدی در حد لالیگااااااا تا دیروز میزاشتم دهنت عق میزدی نمیدونم امروز یهو چی شد.چند روزه یاد گرفتی دستت رو بخوری...
2 ماهگی
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
بنیتا عزیم 2 ماهگیت مبارک خانومی مامانی انقده شیرین شدی که دلم میخواد درسته قورتت بدم .امروز نوبت واکسنت بود از دیروز من حالم خراب بود که چطوری تحمل کنم تو قراره درد بکشی وقتی بهت نگاه میکردم که چه مظلومانه خوابی یا میخندی دلم کباب میشد صبح که ساعت 6:30 پا شدی شیر بخوری نخوابوندمت گذاشتمت تو تختت ...
پستونک
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
بالاخره بنیتا خانوم رضایت دادن و تو 53 روزگی پستونک رو گرفتن .... یعنی از همون هفته اول که به دنیا اومد مامانم هر کاری کرد پستونکیش کنه نشد که نشد البته خودمم ته دلم راضی نبود از طرفی هم دلم واسه اینهمه پستونک و بند پستونک هایی که براش خریده بودم میسوخت هر دفعه پستونک میزاشتیم دهنش یا با زبون هی می...
40 روزگی
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
دخترم امروز 40 روزه شد وای که چقدر زود گذشت امروز باباش بهش میگفت دوست ندارم بزرگ شی دوست دارم همیشه کوچولو بمونی از صبح هم که بنیتا از خواب بلند شد شروع کرد به عکس گرفتن ازش.بعد از نهار قراره مامی شوشو با شادی و مهرداد بیان اینجا عصری هم قراره مامانم بیاد که دخملی رو حموم 40 روزگی ببریم دیگه دخترم...
عکس
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
بالاخره امروز وقت کردم بیام چند تا عکس بزارم بنیتا چند ساعت بعد ار تولد عادت بنیتا موقع خوابیدن بنیتا و خانوم دکترش دخترم یا لباس خواب
1 ماهگی
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
باورم نمیشه 1 ماه از تولد فرشته خونه ما گذشته 1 ماهی که مثل برق و باد گذشت البته من همه سعیم رو کردم از لحظه لحظش استفاده کنم مدام بنیتای عزیزم رو بغل میکنم بوس میکنم به خودم میچسبونمش قربون صدقش میرم که بعدها حسرت این روزهارو نخورم . دیروز بنیتا رو بریم چکاپ ماه اول قدش شده بود 53 سانت و وزنش هم شد...
خاطره زایمان
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
3 شنبه 3 آبان وقت دکتر داشتم عصری رفتم دکی سونو کرد گفت همه چی خوبه و نامه بیمارستان رو هم داد برای بیمارستان فرمانیه تاریخ 10 آبان ساعتش هم چون خونه جفتمون نزدیک بیمارستان بود گفت شب قبلش تلفنی هماهنگ میکنیم بعدش هم گفت از امشب شبی 2 تا بستنی میخوری و به پهلو چپ میخوابی و بچه باید تو 1 ساعت 10 بار ...
تولد فرشته خونه ما
-
تاریخ: 1390/12/29 ساعت: 1:59
بالاخره دخملی ناز من قبل از تاریخ مورد نظر دکتر در 4/8/1390 (26/10/2011) ساعت 10:10 دقیقه در یک شب بارونی با وزن 2710 و قد 48 سانت در بیمارستان پارسیان چشمای خوشگلش رو به این دنیا باز کردپی نوشت: روز هشتم آبان چند تا از اسمهایی که برای دخملی رو انتخاب کرده بودیم رو گذاشتیم لای قرآن و اسم بنیتا در ا...