آواره ی دیوونه ام من ، بس کنسرگشته ی میخونه ام من ، بس کنبس کن نزن آتیش به جونمبد کردی ای نامهربونممن موندم و این درد دوریخستم از این عشق و صبوریآواره ی دیوونه ام من ، بس کنسرگشته ی میخونه ام من ، بس کنمن موندم و دل غرق به خونتوو شهر جنون ، یه غریبه ی خستمتو بی خبر از حال منی ، دستم نزنیکه یه جام شکستم ، دیوونه ی بی آشیونمگریونم و محتاج مستیبیچاره من ، غمگین و تنهامدل کندم از دنیای هستیآواره ی دیوونه ام من ، بس کنسرگشته ی میخونه ام من ، بس کنگفتی چرا آواره ی بی آشیونمگفتی چرا بازیچه ی دست زمونممن اسیر تو شدم ، ای که بستی تن منداغ آتیش و نزار روی خاکستر منرسوای بی پروا تو هستیمن حیف رسوای تو باشمبیگانه با دنیای عشقیحیف توو دنیای تو باشمغم اینقده توو این صدام بود ، که نخوندم
اونقدر عذابم دادی ای وای که نموندمآواره ی دیوونه ام من ، بس کنسرگشته ی میخونه ام من ، بس کنآواره ی دیوونه ام من ، بس کنسرگشته ی میخونه ام من ، بس کن
برچسب:
نویسنده: گل گلدون
تاريخ: دوشنبه
29 اسفند
1390 ساعت: 1:58